شمس الدين رشديه

79

سوانح عمر ( فارسى )

رشديه پس از شادروان ميرزا على خان امين الدوله خدمتگذار ارجمند كشور و بزرگ مرد آن روزگاران ، شادروان حاج ميرزا عليخان امين الدوله ، وصيت كرده بود كه براى مدرسه رشديه در گوشه پارك ، عمارتى بسازند و تا فراهم آمدن آن بنا ، مدرسه را به يكى از عمارات پارك انتقال دهند . رشديه هم با يك دنيا مسرت و شادى و اميد فراوان ، در اجراى وصيت آن شادروان ، در تابستان سال 1322 قمرى ، مدرسه را با تمام اثاثيه و كتابخانه به عمارت امين الدوله منتقل كرد . يعنى مؤسسه‌ايرا كه به صد خون دل برپا داشته است ، در استقرارش صدمات فراوان ديده بود ، باميد اينكه بهتر شود و توسعه بيشترى يافته فرزندان بيشترى را بدامن تربيت خود گيرد ، بنابر تقاضاى جناب آقاى ميرزا محسن خان معين الملك ، فرزند ارجمند آن شادروان ، با اين انتقال موافقت كرد . و مدرسه را كلا با همه سازمانش در اختيار او گذاشت و كار به آنجا رسيد كه رسيد . چنان كه گفتيم ، رشديه فقط عباى خود را برداشته بيرون آمد ، و آن ساخته و پرداخته و كانون اميد و قبله آمال و كعبه مقصود در نتيجه يك عمر مبارزه خود را ، دربست به اختيار جناب او گذاشت . خواننده عزيز ، من مينويسم تو هم ميخوانى ، اما چگونه مينويسم و از تذكار اين جريان بچه‌حالم ، خدا ميداند . تو هم تصديق ميكنى كه حق داشتم از اين ماجرا شانه خالى كنم ، و از شرح آن سرباز زنم . بنازم خداى مهربانرا كه پاره‌يى از بندگانش را ، چنان شرح صدر و قدرت تحمل بر مصائب ميدهد كه حد و حصر ندارد ! خدا نيكان و نيكىخواهان و نيكىپسندان و نيكى كنانرا اجر نيكو دهد ! حالا رشديه چه كند ؟ تهىدست و مجرد ! او مرديست مكتبى و بيست و سه سال است كه در اين كار است ، اميد و ياس ، شكست و طفره ، توفيق و حرمان ، طعن و تقدير همه را ديده است . پس از همه اينها فعلا بحالى افتاده است كه همه ياران او به حال او متاثرند ، اما او نيروى توكليش باندازه‌يى قويست كه همه را از وضيع و شريف بتعجب آورده است . در همان ايام ، روزى در خدمت پدر بودم ، و به اشاره حضرتش كتاب گلستان